تبلیغات
عشقم مادرم پُشتم پدرم - مطالب خواهر

عشقم مادرم پُشتم پدرم

مادرم! دعایم کن که با دعایت، دلم خانه دردها نیست


خواهرم یک گل سرخ
همکلام با سهراب که گفت
            مادری دارم
                             بهتر از برگ درخت
می نویسم اینحا
                      خواهری دارم
که سبوی مِهرش
صد به اندازه دریای ادب جای دارد
رسم او پایداری
               پیشه اش مهربانی
حسرت عطرش را
                  با تمنای زیاد، بانوی گل های قمصر دارد.
خواهرم یک گل سرخ
او همیشه آرام
              هدیه اش آرامش
که بدان، دشتی از یاس و شقایق
                     حسرت داشتن یک لحظه از آن را دارند
خواهرم یک گل سرخ
                  سرخ تر از شادی عشق
او حضورش سبز
                   سبز تر از باغ بهار
او کلامش ناب
               ناب تر از شبنم و آرامش صبح
قلب او نورانی است
او خودش آسمانی است
من به این واژه آسمانی ناب
              من به این گوهر یکدانه پاک
                         من به این قلب پر از مهر و صفا
من به اینها همه عادت دارم
من به صبحانه نان و غزل و آینه عادت دارم
سالیانی است که حضورش، ارادت دارم
ای خدای دلها:
گل من با همه اوصاف که از کوچه ذهنم رد شد
به تو ای خالق جان می سپارم
که مبادا یک لحظه
           گردی از خستگی این دیر قدیم
گل گلبرگ وجودش را 
نا خواسته بیازارد..... 


خواهر از گل بهترم
دوست دارم کبوترم
فرشته ای تو دلبرم
دردو بلات تو سرم
شیرین زبونیت رو میخرم
تویی گل معطرم
بخواب رو پام لالا بگم
قصه ای از بابا بگم
از خوبیه مامان بگم
لالا بخواب تو ای گلم
تویی سبیه مادرم
نترس بخواب داداشیم
خودم کنارت میمونم
واست لالایی میخونم

شاعر: العبد (حسین)


خواهرم الهی دورت بگردم
فدات بشم طاقت اشکاتو ندارم
تویی دردانه پدر و یادگار مادرم
فقط بخند تمام غصه هات و میخرم
 

دلنوشته: العبد (حسین)



هرکس که ندارد به جهان نعمت خواهر * افسوس که تنها بود و بی کس و یاور
در موقع تنگی و بلا محنت و سختی * یک خواهر دلسوز به از یک صف لشکر
هم رونق کاشانه و هم نعمت ورحمت * دلسوز برادر بود و حامی مادر
خواهر اگر از درد و غم خویش صبور است * حاضر نبود خار رود پای برادر
چون شمع شود آب و به اطراف دهد نور * پروانه صفت بر جگر خود زند آذر
دوران خوشی با پدرش هست چه کوته * کوتاه تر از عمر گل و میوه نوبر
تحت قدم مادر اگر باغ بهشت است * از قول محمد(ص) تو بخوان ارزش مادر
در روی زمین نزد پدر مثل ندارد * یک موی سرش با همه دنیاست برابر
هر کس دل خواهر شکند رحم ندارد * بی رحم شفاعت نشود در صف محشر
از بس که بها داده خدا بر زن و دختر * نازل شده در منزلتش سوره کوثر
خواهی شوی آگاه ز دلسوزی خواهر * یادی تو ز زینب کن و شاهنشه بی سر
هر لحظه کنم شکر به درگاه الهی * زیرا که خدا داده به من دختر و خواهر



یکی از دوستانم به نام پل یک دستگاه اتومبیل سواری به عنوان عیدی از برادرش دریافت کرده بود. شب عید هنگامی که پل از اداره‌اش بیرون آمد متوجه پسربچه شیطانی شد که دور و بر ماشین نو و براقش قدم میزد و آن را تحسین میکرد. پل نزدیک ماشین که رسید پسر پرسید: این ماشین مال شماست، آقا؟

پل سرش را به علامت تائید تکان داد و گفت: برادرم به عنوان عیدی به من داده است. پسر متعجب شد و گفت: منظورتان این است که برادرتان این ماشین را همین‌جوری، بدون این که دیناری بابت آن پرداخت کنید، به شما داده است؟ آخ جون، ای کاش..

البته پل کاملاً واقف بود که پسر چه آرزویی میخواهد بکند. او می خواست آرزو کند، که ای کاش او هم یک همچو برادری داشت. اما آنچه که پسر گفت سرتا پای وجود پل را به لرزه درآورد:
“کاش من هم یک همچو برادری بودم”.
پل مات و مبهوت به پسر نگاه کرد و سپس با یک انگیزه آنی گفت: دوست داری با هم تو ماشین یه گشتی بزنیم؟
“اوه بله، دوست دارم”.
تازه راه افتاده بودند که پسر به طرف پل برگشت و با چشمانی که از خوشحالی برق میزد، گفت: “آقا، می شه خواهش کنم که بری به طرف خونه ما؟”
پل لبخند زد. او خوب فهمید که پسر چه می خواهد بگوید. او میخواست به همسایگانش نشان دهد که توی چه ماشین بزرگ و شیکی به خانه برگشته است. اما پل باز در اشتباه بود.. پسر گفت: ” بی زحمت اونجایی که دو تا پله داره، نگهدارید”.
پسر از پله ها بالا دوید. چیزی نگذشت که پل صدای برگشتن او را شنید، اما او دیگر تند و تیـز برنمیگشت. او برادر کوچک فلج و زمین گیر خود را بر پشت حمل کرده بود. سپس او را روی پله پائینی نشاند و به طرف ماشین اشاره کرد:
“اوناهاش، جیمی، می بینی؟ درست همون طوریه که طبقه بالا برات تعریف کردم. برادرش عیدی بهش داده و او دیناری بابت آن پرداخت نکرده. یه روزی من هم یه همچو ماشینی به تو هدیه خواهم داد.. اونوقت میتونی برای خودت بگردی و چیزهای قشنگ ویترین مغازه‌های شب عید رو، همان طوری که همیشه برات شرح می دم، ببینی”.
پل در حالی که اشک‌های گوشه چشمش را پاک میکرد از ماشین پیاده شد و پسربچه را در صندلی جلوئی ماشین نشاند. برادر بزرگتر، با چشمانی براق و درخشان، کنار او نشست و سه تائی رهسپار گردشی فراموش ناشدنی شدند.


خواهرم هم بازیه کودکی هام
پیشم بمون مونس تنهایی هام
اگه نباشی نمیشکنه بغض هام
خواهرم فقط تویی محرم رازهام

دلنوشته: العبد (حسین)
  


تقدیم به برترین خواهر دنیا
انشاءالله

 صد نه

 دویست نه

 هزار ساله باشی

می نویسم از اعماق وجودم برایت ای خواهر خوش رو
می نویسم بر لوح قلبم با اشک چشمم گرفته به مهرت خو
درود و دو صد درود برتوای فرشته مه رو
تنت بود ز گلبرگ گل محمدی ای زیبا رو
مرامت بود چون مرام مادری ،تویی گلی خوشبو
ندارد رنگی به رخسار، زندگی من بی  لبخند تو ای مادر خو 
که این روز مرگیست اگر نخندی  زهرا رو 

شاعر: العبد ( حسین)


  • کل صفحات:2  
  • 1
  • 2
  •   

همه پیوندها