عشقم مادرم پُشتم پدرم

مادرم! دعایم کن که با دعایت، دلم خانه دردها نیست


شهید سید مجتبی علمدار

هر وقت از سر کار میومد ، یه راست میرفت توی اتاقش دراز میکشید 

روی پتو . از این پهلو به اون پهلو هر کار میکرد آروم نمیشد.

گریه میکرد از بس درد داشت .

میرفتم کنارش ، میگفتم : "مادر ، بذار تا پهلوت رو بمالم ،

شاید دردش آروم بگیره "میگفت : " نه مادر جان

این درد ارث مادرم حضرت زهراست ، بذار با همین درد به آرامش برسم ."


 شادی روح شهدا و امام شهدا صلوات...
اللهم صل علی محمد وال محمد وعجل فرجهم واهلک اعدائهم اجمعین
اللهم ارزقنا توفیق شهادة فی سبیلک
خدایا ما را قدر دان خون شهدا و ادامه دهنده راه امام و شهدا قرار بده






شاید تنها واژه «ایثار» بتواند تفسیرگر رشادت دلاورمردانی باشد
که سالهای سال میان امروز و دیروز هروله عشق می کنند .

چشمان نافذ و ابری و لبهای خشکیده و متبسم آنها گویای رنجی

نهفته از سالهای جنگ است که به خاطر آن روح بلندشان

در آن فضای ملکوتی گاه متوقف می شود و گاه فریادشان در میان

خانه ها و آسایشگاهها و خیابانها برای بیداری ما از

غفلتها به گوش می رسد

آیا خبری از آنهایی که به خاطر آرامش ما آسایش خویش را فدا کردند، داریم...




همه پیوندها
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic