عشقم مادرم پُشتم پدرم

مادرم! دعایم کن که با دعایت، دلم خانه دردها نیست

پیشاپیش روز زن و مادر بر تمام مادران ایرانی مبارک باد
او همیشه استقامت دارد
قلب او بسیار ظریف و شکننده است
بسیار شوخ
بسیار فریبا
بسیار بخشنده
بسیار خوش آهنگ
او یک زن است
او یک زندگی است
او مادر است.....





میشــــه اسـم پاکتو
رو دل خـــــدا نوشت
میشه با تو پر کشید
تــــوی راه سرنوشت
میشـــه با عطـر تنت
تا خــــود خـدا رسید
میشــه چشــم نازتو
رو تن گلهــــا کـشید
مادرم جـــــونم فـدات
برم قــــربــون چشات
تو اگــــــــه نگام کنی
جون میدم واس نگات
**********************************************
مادر، تو رفیع ترین داستان حیات منی. تو به من درس زندگی آموختی. تو چون پروانه سوختی و چون شمع گداختی و مهربانانه با سختی های من ساختی. مادر، ستاره ها نمایی از نگاه توست و مهتاب پرتوی از عطوفتت، و سپیده حکایتی از صداقتت. قلم از نگارش شُکوه تو ناتوان است و هزارانشعر در ستایش مدح تو اندک. مادر، اگر نمی توانم کوشش هایت را ارج نهم و محبت هایت را سپاس گزارم، پوزش بی کرانم را همراه با دسته گلی از هزاران تبریک، بپذیر. فروغ تو تا انتهای زمان جاوید و روزت تا پایان روزگار، مبارک باد.


دغدغهء روزمره ام ، بودن توست !

نفس کشیدنت ..

ایستادنت ..

خندیدنت ..

“مــــــــــادرم”

تو باشی و خدا

دنیا برایم بس است …



 

تو شکوفاترین بهارمنی

مهربونی من، نگارمنی

همه عالم اگرزمن بگسست

بازهم خوب من کنارمنی

مهرتو نقطه عروج من است

خوش به حالم که غمگسارمنی

خوش به حالم که با تو سرمستم

درره عشق تک سوارمنی

با تو جانی دوباره می گیرم

تو که پایان انتظارمنی

انتظارشکست هرچه غم است

تو که هرلحظه بی قرار منی

خواندم ترانه ای زیبا برایت مادر

میون ترانه هام نوشتم نامت را

نوشتم نامت را با بغض با گریه های دور

نوشتمت ،نوشتمت ترانه خوان شعر هایم

نوشتمت با كلماتم نام زیبایت را

و بر هر شاخه ی گل یاس بازمی نویسم

دوستت دارم

مادر


مادر
خلوتخانه اندیشه
سپیده دم که از تیغ فلق خون
بدامان افق خورشید ریزد
بروی پرنیانی پرده صبح
سیاهی در سپیدیها گریزد
سر از خواب گران بر گیرم آرام
که تن در چشمه خورشید شویم
که در گلگشت سر سبز طبیعت
گل آزادی و امید بویم
ز خلوتخانه اندیشه یکره
ببام زندگی پرواز گیرم
برویای بهشت آرزو رنگ
ز سر دور جوانی باز گیرم
ببال عشق زیر پا گذارم
همه هفت آسمان نامرادی
بکوبم چلچراغ آرزو را
بطاق نه رواق شوق و شادی
به ایوان بلند کهکشانها
بهشتی محفلی سازم خدایی
برافرازم چراغی کز فروغش
شود چون روز عرش کبریایی
بصدر بزم ای جان گرانقدر
ترا چون زهره زهرا نشانم
بیا مادر امید من که یکسر
بپایت گوهر هستی فشانم
تو هرگز بر نمی گیری دل از من 
نخواهی دست از جان و جهان شست
نه هرگز تو نمیمیری تو مادر
که هستی جاودان از هستی توست
سپیده دم که از دامان آفاق
چکد از چشم شب اشک ستاره
سر از خواب گران برگیرم آرام
بدامان تو آویزم دوباره
احمد نیک طلب
یاور همدانی


مادر
مادرم ذکر و دعا بلا نگهدارت باد
در هر مرحله از زمان خدا نگهدارت باد
اولین روز ملاقات که دل هم شورید
بهترین خاطره در دفتر ذهنم رویید
یا که خود اندر اسیر روی ماهت می شویم
یا که با سودای یادت ذهن را می پروریم
یکدمی چون نوح از غرقه نجاتم می دهی
بار دیگر صبر ایوب بر من می نهی
در مسیر کشمکشهای زیاد زندگی 
پندهای تو مرا راهی به سوی بندگی
یونسم گمگشته ام من در درون این نهنگ
تو خدایی کن مرا بیرون بیاور زین نهنگ
فرخی منش


مادر
 
نرفت از سرم هـــــر گز هوای تو مادر
هنوز می تپد این دل برای تو مـــــــــادر
چســـــــان زبان بگشایم كه خجلت آهنگم
نكرده ام دل و جـــــــــان را فدای تو مادر
چه چـــــاره گر نبرم داغ هجر تو به عدم
امید قلب حزینم لــــــــــــــقای تو مـــــــادر
چو شبنم است سرو برگ رنگ این گلشن
مدام میشنوم من صــــــــــــــــدای تو مادر
درین چمن كه حضور جفاست مضمونش
چه نعمت است به عـــــــــالم وفای تو مادر
مــــــــــــقیم منزل عزت كسی توان گشتن
كه بود حـــــــــاصل كارش رضای تو مادر
نشد ز كیف و كــــــم عمر چشم ما روشن
حقیقت است به هــــــــر جا صفای تو مادر
رموز جـــــوهر تُست ( بایزید) و( بایقرا)
به این مـــــــــــــقام رسیدن عطای تو مادر
نبود لایق این گنج و این كمــــــــا ل (رفیع)
اگر نبود نصیبش دعــــــــــــــــــای تو مادر
سمیع (رفیع)
 


شد صفحه روزگار تیره
تا دفتر من گشود مادر
از هستی من، نشانه ای نیست
خود بودن من چه بود، مادر
ناموخت مرا زمانه درسی
رندانه ام آزمود، مادر
من در یتیم و گردش چرخ
از دست توام ربود مادر
در دامن روزگارم افکند
از دامن خود چه زود مادر
حالیست مرا که گفتی نیست
گریم همه رود رود مادر
هر روز سپهر سفله داغی 
بر داغ دلم فزود مادر
از اختر من شدست گویی
دریای فلک کبود مادر
این ابر منم کز آتش دل
بر چرخ شدم چو دود، مادر
با من همه بخت در ستیزاست
من خاستم، او غنود، مادر
ابریشم بخت من تهی گشت
یکباره ز تار و پود، مادر 
این کودک درد آشنا را
ایکاش نزاده بود، مادر
شعریست که در غم تو، فرزند
با خون جگر سرود مادر

تابستان 44
محمد معلم



همه پیوندها
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو