تبلیغات
عشقم مادرم پُشتم پدرم - مطالب ابر مادر

عشقم مادرم پُشتم پدرم

مادرم! دعایم کن که با دعایت، دلم خانه دردها نیست

امام: پدر، مادر، برادر


گفت : من مادرت هستم ، قلب 
 

که بهشت در دستان من بود !
 

گفتم : پس چرا الان زیر پای توست ؟
 

گفت : آن را زمین گذاشتم …

تا تو را در آغوش بگیرم … !

 
اگر به من بگویی هشتاد بار دور دنیا بچرخ میگویم:
 

هشتاد بار دور " مـــــــــادرم " میچرخم
 

چون مادرم دنیـــــــــــــای من است...
 


ﭘﺴﺮ 16 ﺳﺎﻟﻪ ﺍﺯ ﻣﺎﺩﺭﺵ ﭘﺮﺳﯿﺪ : ﻣﺎﻣﺎﻥ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮﻟﺪ18 ﺳﺎﻟﮕﯿﻢ چی کاﺩﻭ ﻣﯿﮕﯿﺮﯼ؟
ﻣﺎﺩﺭ: ﭘﺴﺮﻡ ﻫﻨﻮﺯ ﺧﯿﻠﯽ ﻣﻮﻧﺪﻩ
ﭘﺴﺮ 17ﺳﺎﻟﻪ ﺷﺪ. ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﺣﺎﻟﺶ ﺑﺪ ﺷﺪ،ﻣﺎﺩﺭ ﺍﻭ ﺭﺍﺑﻪ ﺑﯿﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﺍﻧﺘﻘﺎﻝ ﺩﺍﺩ،ﺩﮐﺘﺮ ﮔﻔﺖ ﭘﺴﺮﺕﺑﯿﻤﺎﺭی قلبی ﺩﺍﺭﻩ .
ﭘﺴﺮ ﺍﺯ ﻣﺎﺩﺭﺵ ﭘﺮﺳﯿﺪ : ﻣﺎمان ﻣﻦ ﻣﯿﻤﯿﺮﻡ …؟ ! ﻣﺎﺩﺭ ﻓﻘﻂ ﮔﺮﯾﻪ ﮐﺮﺩ .
ﭘﺴﺮ ﺗﺤﺖ ﺩﺭﻣﺎﻥ ﺑﻮﺩ، ﻫﻤﮥ ﻓﺎﻣﯿﻞ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮﻟﺪ 18 ﺳﺎﻟﮕﯽِ ﺍﺵ ﺗﺪﺍﺭﮎ ﺩﯾﺪﻧﺪ
ﻭﻗﺘﯽ ﭘﺴﺮ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﺁﻣﺪ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﻧﺎﻣﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ ﺭﻭﯼ ﺗﺨﺘﺶ ﺑﻮﺩ ﺷﺪ …
ﭘﺴﺮﻡ ؛ ﺍﮔﺮ ﺍﯾﻦ ﻧﺎﻣﻪ ﺭﺍ ﻣﯿﺨﻮﺍﻧﯽ ﯾﻌﻨﯽ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﻋﺎﻟﯽ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺷﺪﻩ
ﯾﺎﺩﺗﻪ ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﭘﺮﺳﯿﺪﯼ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮﻟﺪﺕ ﭼﯽ ﮐﺎﺩﻭ ﻣﯿﺨﻮﺍﯼ؟
ﻭ ﻣﻦ ﻧﻤﯿﺪﻭﻧﺴﺘﻢ ﭼﻪ ﺟﻮﺍﺑﯽ ﺑﺪﻡ !
ﻣﻦ ﻗﻠﺒﻢ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺗﻮ ﺩﺍﺩﻡ،ﺍﺯﺵ ﻣﺮﺍﻗﺒﺖ ﮐﻦ ﻭ ﺗﻮﻟﺪﺕ ﻣﺒﺎﺭﮎ ﻫﯿﭻ ﭼﯿﺰ ﺗﻮ ﺩﻧﯿﺎ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮ ﺍﺯ ﻗﻠﺐِ ﻣﺎﺩﺭﻭ ﻋﺸﻘﺶ ﻧﯿﺴﺖ .




می ترسم برای دیدارم از بهشت به جهنّم آید !!مادر است دیگر ...



مادر

دکتر علی شریعتی


مادر نگاه خسته و تاریکت

با من هزارگونه سخن دارد

با صد زبان به گوش دلم گوید

رنجی که خاطر تو ز من دارد

دردا که از غبار کدورت ها

ابری به روی ماه تو می بینم

سوزد چو برق خرمن جانم را

سوزی که در نگاه تو می بینم

چشمی که پر زخنده ی شادی بود

تاریک و دردناک و غم آلودست

جز سایه‌ی ملال به چشمت نیست

آن شعله‌ی نگاه، پر از دود است

آرام خنده مــی زنــی و دانم

در سینه‌ات کشاکش طوفان است

لبخــنـــد دردنـاک تو ای مـــادر

سوزنده تر ز اشک یتیمان است

تلخ است این سخن که به لب دارم

مادر بلای جـــان تو مـــــن بودم

امّا تو ای دریغ گمان بردی

فرزند مهربـان تو من بودم

چون شعله‌ای که شمع به سر دارد

دائم ز جســم و جـــان تـو کاهیــدم

چون بت تو را شکستم و شرمم باد

با آن که چون خــــدات پــرستیــــدم

شرمنده من به پای تو می افتم

چون بر دلم ز ریشه گنه باریست

مــادر بــلای جان تو من بودم

این اعتراف تلخ گنــــه باریست ‌

 



مادرتنهاواژه عشق
مادرتنهاواژه زیبایی
مادرتنهاواژه زندگی
مادرتهاواژه دوستی
مادرتنهاواژه باهم بودن
مادرم همیشه بمان بی تونمیشه



اون مثل فرشته ها بود
چشمه ی عشق و صفا بود
با نگاه مهربونش
آیت پاک خدا بود
قصه هاش قصه ی بودن
قصه یخاطره ها بود
قلب پاک و روشن او
جلوه ی آینه ها بود

مادر بزرگ مادر بزرگ
بگو کجایی
مادر بزرگ مادر بزرگ
پیش خدایی

یادمه از لب تو چه ها شنیدم
قصه ها به پاکی دریا شنیدم
چشم تو خورشید آسمون من بود
دل تو گرمی آشیون من بود
اون شبای پر ستاره
بی تو جلوه ای نداره

مادر بزرگ مادر بزرگ
بگو کجایی
مادر بزرگ مادر بزرگ
پیش خدایی

موهای سپید و نازت
مثل بخت من پر از خواب
خنده روی لب نازنین تو
خنده ی مهتاب
اون شبای پر ستاره
بی تو جلوه ای نداره..

مادر بزرگ مادر بزرگ
بگو کجایی
مادر بزرگ مادر بزرگ
پیش خدایی...




مادر  ای  کانونِ  مهـر و عاطفه
ای  نمـایـان سـازِ  چهــرِ  فاطمه

شیره ی جانت به من کردی عطا
آیتــی  باشـی  تـو از  لطفِ  خدا

مهربـانـی ، شیوه ی زیبایِ توست
شادمـانی صبغه ی سیمایِ  توست 

دستِ  من  بگرفته ای  بَهـرِ  قَـدَم
هیجگاه  نَنمـوده ای  بر  من  ستـم

در  فـرا گیــریِ  علـم  وُ  معرفت
کومکم بِنمـوده ، کردی مرحمت

بـی دریغــانه ،  محبّت کـرده ای
مهربا نی هـا به شدّت  کرده ای

شادمانی ِ تو ، خوبـیِ  من اَست
آرزویت  سـر فـراز یِ  من است

شرمسارم  کرده ای  هر دم  مـرا
بر قرارم  کرد ه ای  محـکم  مـرا

گشته  جنّت ،  فرشِ  زیر پایِ  تو
خوب جایی کرده " او" مأوایِ  تو

این  بخـواهـم  از  خداونـدِ  جهـان
تا  ترا  بخشش دهـد ، در هر زمـان

این  چنین  گوید ؛ علی  در هر دعا
مـادرم  را  بهتـرین  ده ، ا ی خــدا 



همه پیوندها